تبلیغات
سرنوشت
سرنوشت


©

دوشنبه 25 مهر 1384

عشق و عشق و ...

نوشته شده در دوشنبه 25 مهر 1384 و ساعت 03:10 ق.ظ توسط : حسین
ویرایش شده در جمعه 20 آبان 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ

|+| نظر ها ()


©

دوشنبه 25 مهر 1384

بکویت با دل شاد آمدم با چشم تررفتم

بدل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم

تو کوته دستیم میخواستی ورنه من مسکین

براه عشق اگر از پا در افتادم بسر رفتم

نیامد دامن وصلت بدستم هر چه کوشیدم

زکویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم

حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی

زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم

ندانستم که تو کی آمدی ایدوست ،کی رفتی

بمن تا مژده آوردند من از خود بدر رفتم

تو قدر من ندانستی وحیف از بلبلی چون من

که از خار غمت _ ایتازه گل خونینه پر رفتم

مرا آزردی وگفتم که خواهم رفت از کویت

 بلی رفتم ولی هر جا که رفتم  دربدر رفتم

بپایت ریختم اشکی ورفتم در گذاراز من

از ین ره بر نمیگردم که چون شمع  سحر رفتم

تو رشک آفتابی کی بدست"سایه" میائی؟

دریغا که آخر از کوه تو با غم همسفر رفتم..

نوشته شده در دوشنبه 25 مهر 1384 و ساعت 03:10 ق.ظ توسط : حسین
ویرایش شده در - و ساعت -

|+| نظر ها ()


©

یکشنبه 17 مهر 1384

نوشته شده در یکشنبه 17 مهر 1384 و ساعت 01:10 ق.ظ توسط : حسین
ویرایش شده در - و ساعت -

|+| نظر ها ()


©

شنبه 16 مهر 1384

love 

صدای گریه می آیــد صدا اگر می شد...

صدای گریه در این جمله جا اگر می شد

 

شدن برای خودش فعل غیر ممكنی است

نمی شود بشود ای خدا اگــــــر می شد ـ

 

ولو درخــــــــت برای خودش كسی باشد

كنار گوشه ایـــــــــن كوچه ها اگر می شد

 

چه ماجــــــــــــرای غم انگیزی اتفاق افتاد

من و تو آخـــــــــر این ماجرا اگر می شد...

 

نوشته شده در شنبه 16 مهر 1384 و ساعت 09:10 ق.ظ توسط : حسین
ویرایش شده در دوشنبه 25 مهر 1384 و ساعت 03:10 ق.ظ

|+| نظر ها ()