
لوگوی ما

... بایگانی
نویسندگان
حسین (4)
موضوعات
عمومی (4)
آرشیو
مهر 1384 (4)
صفحات
... لینكستان
... لینكدونی
بهترین سایت برای سرچ (-)
کلوب ایرانی ها (-)
سایت خودم (-)
یاهو (-)
دانشگاه آزاد (-)
دوست یابی (-)
آرشیو لینكدونی
... آمار وبلاگ
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
©

نوشته شده در دوشنبه 25 مهر 1384 و ساعت 03:10 ق.ظ توسط : حسین
ویرایش شده در جمعه 20 آبان 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ
©
![]()
بکویت با دل شاد آمدم با چشم تررفتم
بدل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم
تو کوته دستیم میخواستی ورنه من مسکین
براه عشق اگر از پا در افتادم بسر رفتم
نیامد دامن وصلت بدستم هر چه کوشیدم
زکویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم
حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی
زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم
ندانستم که تو کی آمدی ایدوست ،کی رفتی
بمن تا مژده آوردند من از خود بدر رفتم
تو قدر من ندانستی وحیف از بلبلی چون من
که از خار غمت _ ایتازه گل خونینه پر رفتم
مرا آزردی وگفتم که خواهم رفت از کویت
بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربدر رفتم
بپایت ریختم اشکی ورفتم در گذاراز من
از ین ره بر نمیگردم که چون شمع سحر رفتم
تو رشک آفتابی کی بدست"سایه" میائی؟
دریغا که آخر از کوه تو با غم همسفر رفتم..
نوشته شده در دوشنبه 25 مهر 1384 و ساعت 03:10 ق.ظ توسط : حسین
ویرایش شده در - و ساعت -
©
©
صدای گریه می آیــد صدا اگر می شد...
صدای گریه در این جمله جا اگر می شد
شدن برای خودش فعل غیر ممكنی است
نمی شود بشود ای خدا اگــــــر می شد ـ
ولو درخــــــــت برای خودش كسی باشد
كنار گوشه ایـــــــــن كوچه ها اگر می شد
چه ماجــــــــــــرای غم انگیزی اتفاق افتاد
من و تو آخـــــــــر این ماجرا اگر می شد...
نوشته شده در شنبه 16 مهر 1384 و ساعت 09:10 ق.ظ توسط : حسین
ویرایش شده در دوشنبه 25 مهر 1384 و ساعت 03:10 ق.ظ